اولین تجربه ی جدید

دیروز اولین روز کاری تو محیط جدید بود

کلی بی برنامگی و الافی داشتیم....و بعد هم شروع شیفت

حدود 15 دقیقه هم از وسایل استفاده کردیم...

من فقط 2تا سرسره شو رفتم که خیلیم خفن بودن هیپنوتیزم

اولی دونفره بود که بعد کلی پیچ و تاب وقتی وارد فضای بیرون سرسره میشد مث رنجر میرفت بالا و بعد برمیگشت از سمت دیگه میافتاد تو آب و ایست

بعدیم از این پیچ پیچیا بود که هر آن ممکن بود تعادلمو از دست بدم و یه بلایی سر خودم بیارم

بگذریم از اینکه کلا این پارکای ما چه آبی و چه خشکی وسایلاشون عموما استاندارد نیستن و خطر آفرینن! ولی کلا فکر میکردم به اینکه وقتی آدم بزرگتر میشه ترسو تر میشه

سنت که کم باشه کمتر میترسی و بیشتر دنبال هیجانی...مثل اون زمانی که تو تهران با دختر داییم سوار چلنجر شدیم که چرخش 360 درجه داشت!!

و دیروز تو تاریکی تونلهای سرسره ها ترس بهم هایل شد..

با اینحال نتونستم از خیر امتحان کردنشون بگذرم (شایدم شر میشد!)

/ 5 نظر / 11 بازدید
رومیسا

این متن واقعا یه حقیقته هرچند شاید الان بهش درکی نداشته باشم. خودت ترسویی دخترجان ربطی به سنو سال نداره. گاهی بدن نیاز به هیجانم داره انشالله موفق باشی تو کارجدیدت عزیزم.

رومیسا

همچین نوشته"روزی به سن من میرسی میفهمی"هرکی ندونه فکرمیکنه چندسالشه. من وتو که اختلاف سنی چندانی نداریم بچه جان.

نگار

به به! سر پیری و معرکه گیری؟1 بابا دیگه سنی ازت گذشته نکن اینکارارو! تورو چ ب سرسره بازی!؟ تو همون قورباغه تو برو[نیشخند] مدتی قبل با خبر گشتیم یعضیا زیر آبی زدن و رفتن پرشین بلاگ واس خودشون دفتر دستگ زدن! بنده هم نه ک بچه زرنگ روزگارم!!!![مغرور] ردشونو زدم و رسیدم ب اینجا! یه مدت هم با اسم جعلی کامنت گذاشتم! منتها نه ک دل نازکم ، دلم نیومد بذارمت سر کار وای ک چقد خوبم من!![قلب][قلب][قلب] بلاگفا پوکید ، منتها معتادای ما ماده دیگه ای جایگزین کردن!! خجالت هم نمیکشن! فک میکنن اسمشونو بندازن تو وایتکس و بشن سپیده من نمیشناسمشون! ایــــــــــــــــــش! [نیشخند][نیشخند] دعوا بسه دیگه .گناه داری بیا بغل خاله یه بوس بده[نیشخند]

مهرسا

دنیا بیستون است اما فرهاد ندارد مردم می آیند و میروند وکسی نقشی بر این سینه سخت و ستبر نمی کَند. دنیا بیستون است و روی هرستون، عفریت فرهادکش نشسته است هرروز پایین می آید و در گوشت نجوا میکند که شیرین دوستت ندارد و جهان تلخ است. تو اما باورنکن! عفریت فرهادکش دروغ می گوید زیرا که تا عشق هست شیرین هست...

مهرسا

بیزارم از آن عشق که عادت شده باشد ، یا آنکه ، گدایی محبت شده باشد، دلگیرم از آن دل که در آن، حس تملک، تبدیل به غوغای حسادت شده باشد، دل،به تب و طوفان تنوع طلبی چیست؟ باغی ست که آلوده ی آفت شده باشد، خودبینی و خودخواهی اگر معنی عشق است، بگذار که آیینه ی نفرت شده باشد، شرمنده ی عشقیم و دل منجمد ما، جا دارد،اگر غرق خجالت شده باشد، مقصود من از عشق نه این، حس مجازی ست، ای عشق! مبادا که جسارت شده باشد! **************** عشقی لایق و پایدار و زندگی شاد رو براتو و همه آرزومندم. خوش باشی همیشه