چوب بستنی

 

 

امروز عقد سمیراست.عقد محضری و شنبه هم عروسیشه

از ساعت 8 تا 12 شب یه جای خیلی دور... منم که از صبح سرکارم...بابا هم که شیفت داره و 10 تموم میشه...شام نمیتونیم بمونیم (منو مامی) قرار شد بریم و بابا برگشتناهر موقع رسید بیاد دنبالمون مارو ببره خونه..

هنوز راجع به محل کار جدیدم کلی سوال تو ذهنمه و تا جوابشون روشن نشه آروم نمیگیرم

همیشه شایعات و حرفای بیخودی زیاده...

فردا و پس فردا که شیفتام با بچه ها فرق میکنه..هنوز سرویسم نذاشتن!

دیگه هر روز درگیرم

بیشتر از هرچیزی نیاز به معنویات دارم..غذای روح

و مدام به خودم میگم نذار یادت بره که یادش کنی...

/ 1 نظر / 8 بازدید
رومیسا

انشالله ارامشت هم میون این همه شلوغی پیدامیکنی. وای واقعا جالبه وقتی وبتو داشتم بازمیکردم به این فکر میکردم که بلاخره سمیرا عروسی کردیانه که بااین پستت مواجه شدم جالبه واقعا.مبارکش باشه انشالله خوشبخت بشه. میگم کارجدیدت مگه تعطیلی نداره؟چندساعت در روز باید سرکارباشی؟