جا مانده

تو نمیدانی اما من یکجایی در گذشته جامانده ام

همچون کودکی که سالها پیش در خیابانی شلوغ دست مادرش را رها کرد و گم شد..و هنوز هم سرگردان است..

من هم جا ماندم

هیچ دستی دستم را نگرفت

و من دست به دامان خدایم شدم..

تو هم روزی جا خواهی ماند

حتی بدتر از من...

و آنروز خدایی هم به فریادت نمیرسد

آن روز خدایت از من خواهد خواست بر سرنوشت تو خدایی کنم

هی! تو هنوز هم نمیترسی؟؟

/ 0 نظر / 5 بازدید