نوشته های یک کوفته

این روزا به شدت خسته ام

از سر نیاز مالی نیست که میرم سر کار!

مشکل جای دیگه اس

بهتره بگم جاهای دیگه...

نمیتونم تو خونه بمونم! همین!!

منتهی تا وضعیت اینجا رو به راه شه و تکلیف مشخص بشه کار داره!

هنوز نمیدونم طبق گفته هاشون بر اساس اشل حقوق میگیریم یا نه!

خیلی مطمئن گفتن آره ولی از حرف تا عمل خیلی راهه..

 

یه دوستی (اینترنتی) که چند سالیه میشناسمش پارسال بود یه دوربین خوب بهم معری کرد و گرفتم دوربین و ..شارژرش بد در اومد..شارژر خوبم برای باطریاش اون موقع گفت 120 به بالا!!

اینم گفت میگردم برات همینجا قیمت خوب پیدا میکنم (تبریز)

امروز اومدم خونه دیدم پست بسته رو آورده و الان باطریای دوربین و زدم شارژ

به نظر که خیلی خوب میاد

خدا دوستای خوبو از آدم نگیره

 

شنبه شب با مامان رفتیم عروسی سمیرا

خیلی منطقه بدی بود!!! وحشتناک بود

مهموناشون خیلی کم بودن و میتونستن تو خونه همون مجلس و بگیرن!!!!

اینقدر وحشتناک بود که ساعت 9 رسیدیم خود راننده آژانسه نگران شد و گفت کسی هست برگردونه تون؟؟؟ و مام گفتیم اگه میتونه وایسه ...اونم لطف کرد و ایستاد تا ساعت 10 که ما اومدیم بیرون

ینی شام نموندیم! من که خونه اومدم هم شام نخوردم..یکم حرصم گرفته بود..آخه سمیرا گفته بود قبلش که اگه برا اومدن و برگشتن مشکلی هس بگو با محمد(داداشش) هماهنگ میکنم که بیارت و ببرتت...ولی خب مامان جان من زیر بار نرفت طبق معمول...

برگشتیم از خودم چند تا عکس گرفتم تا نتیجه ی زحماتمو لااقل خودم داشته باشم!

 

همش به خودم میگم این سختیارو تحمل کن تا بالاخره به نتیجه ی خوب برسی..

اطرافم چند دسته آدم هستن با چند رای و نظر مختلف و منم سعی دارم بهترینشو انتخاب کنم

امروز به فتحی جون گفتم : تا زه فهمیدم که همه جا و تو همه ی موارد نباید به حرف بابا مامانت بکنی!!!

وقتی بابا مامانی داشته باشی که به هیچ وجه اهل ریسک کردن نباشن و مدام از همه چیز بترسن و دائم فقط نهیت کنن و هیچ همکاری هم باهات نداشته باشن!! باید یه جاهایی خودت راهتو بری

مدتیه فهمیدم باید فقط و فقط به خودم متکی باشم و تازه اشتباه کردم که زودتر از این به این راه نرفتم!

بار بزرگی که سعی داشتم از رو دوشم بردارم همین بود..ولی حالا دیگه مطمئن شدم که نمیشه و باید خودم بکشونمش تا به یه جایی برسه و کم کم راحت بشم

خدایا تو که میبینی همه چی به گردن خودمه..کمکم کن لطفا!

 

دیروز شنیدم سرناجی یکی از استخرا در اثر لیز خوردن و اصابت سرش به لبه ی استخر(تو باغ شخصی البته) فوت کرده

ناراحت کننده اس..خدا رحمتش کنه

چقد ما از مرگمون غافلیم!!!

/ 2 نظر / 10 بازدید
رومیسا

دیدی نگران تعطیلات ماه رمضون بودی که اونم شکرخدا حل شد. خب تمام هفته وقتتو پر کردی خسته میشی ولی خوبیهای دیگه هم داره هم وقتت مفید میگذره هم اینکه شبا راحت تر خوابت میبره. ببین دوستای اینترنتی دیگه اش آدرس خونشونو هم دارن اونوقت من بعدازدوسال هنو اسمشم نمیدونم[نیشخند](شوخی میکنم) خب سمیرا یه تالار نزدیک خونه خودشون میگرفت چکاریه.اونوقت میخواد تواین منطقه وحشتناک زندگی کنه؟ اصل کارهمون عکس گرفتن ازخودت بود که نتیجه کارت ثیت بشه انشالله که موفق بشی توکارات پدرومادرمنم اهل ریسک نیستم مخصوصا مامان کلا دست وپای ماروبسته باورکن بیرونم بیریم چنددقیقه دیرتربیایم کافی جواب ندیم اونوقت دیگه استرسش میره بالا وای به روزی که بخوایم کاری روشروع کنیم.دورازجون زبونتو گازبگیربچه این ناجیه بی احتیاطی کرده شایدم تازه کاربوده

رومیسا

فکرخوبیه چی میخوای برات بفرستم؟؟